ایستگاه اول

 

به اولین ایستگاه رسیدم، اولین نقطه آرامش..

خوشحالم و غمگین.. خوشحال چون موفق شدم و غمگین چون باید برم از اینجا.. خاطره هامو باید بذارم پشت سر..

 

امروز همش تیتراژ زیرگنبد کبود.. (آقای حکایتی) نگاه کردمو اشک ریختم...

یه مدت نیستم مثل همیشه!

 

پایین اومدیم آب بود، رفتیم بالا آسمون... تا قصه های دیگه خدانگهدارتون

/ 3 نظر / 8 بازدید
مریم

آمدی و آنقدر محو تعبیر رویایم بودم که انگار تو را در بیداری خواب دیدم رفتی و تمام اتاقم چنان عطر تو گرفت که مست یادت دوباره به خواب رفتم … آپم

هنرمند

حالا بیا برویم برویم پای هر پنجره روی هر دیوار و بر سنگ هر دامنه خطی از خوابِ دوستت‌دارمِ تنهایی را برای مردمان ساده بنویسیم مردمان ساده‌ی بی‌نصیبِ من هوای تازه می‌‌خواهند! ترانه‌ی روشن، تبسم بی‌سبب و اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی... ////////////////[لبخند][لبخند]//////////////////// سلام و درود بزرگوار

vahid

بجای اشک ریختن لبخند گزینه ی بهتری نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [خرخون]