شکر!!

 

چقدر خوبه که اینجا رو دارم. یادم می آره که قبلا چه فکرهایی کردم!!!

یاد دفترچه خاطرات 15، 16 سالگیم افتادم. فقط خودم میتونستم سر از حرفهام در بیارم.

/ 4 نظر / 15 بازدید
صبا

عزیزم چرانمی نویسی ..امیدارم خوب باشی.راستی من مثل تو فکر می کنم..همیشه خیال می کنم کسی از نوشته هام سر در نمیاره ولی این طور نیست...بنویس

وحید

باور کن حرفاتو ساده میگی نه مث بعضیا که باید درمورد نوشتهاشون سه ساعت توضیح بدن تا کسی معنیشو بفهمه جالبه برام

آخرین بار که دفتر خاطرات داشتم مجبور شدم پارش کنم با این که دوسش داشتم

پرچین خاطره

چهار سال دانشگاهمو توی دفتر نوشتم، تمامش خاطرات روزهای دانشجویی توی یه شهر غریب بود ولی بعدها همه شونو ریختم دور، مرورشون کردم و فهمیدم چقدر عوض شدم؛ به نوعی؛ چقدر مردتر شدم؛ شاید اصطلاح درستی نباشه، ولی کلمه ی دیگه ای پیدا نکردم